تبلیغات
شهریار https://static1.freebitco.in/banners/contest_728_90.gif
 
همین کنج قفس کافیست ... بال و پر نمی خواهم !

(:

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
سه شنبه 29 آذر 1390-10:35 ب.ظ

یک روز می بوسمت !


فوقش خدا مرا می برد جهنم !

فوقش می شوم ابلیس !

آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ،
جهنمی می شوی !

جهنم که آمدی ،
 من آن جا پیدایت می کنم
و از لج خدا هر روز می بوسمت !


وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !



                              


یک روز می بوسمت !
پنهان کردن هم ندارد .
مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی ،
یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود ،
مثل نجابت چشمهای تو است ،
 وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند .
عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی شود ... .


یک روز می بوسمت !
 یکی از همین روزهایی که می خندانمت ،
یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم :
می بوسمت !
و بعد ، تو احتمالا سرخ می شوی ،
و من هم که پیش تو همیشه سرخم ... .

یک روز می بوسمت !
 یک روز که باران می بارد ،
 یک روز که چترمان دو نفره شده ،
 یک روز که همه جا حسابی خیس است ،
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ،
آرام تر از هر چه تصورش را کنی ،
 آهسته ، می بوسمت ... .

یک روز می بوسمت !
هر چه پیش آید خوش آید !
 حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم !
دلم ترسیده ،
که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی .



یک روز می بوسمت !
 می خندم و می بوسمت !
 گریه می کنم و می بوسمت !
 یک روز می آید که از آن روز به بعد ،
 من هر روز می بوسمت !
لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ،
و بعد هر چه بادا باد :
 می بوسمت !
تو احتمالا سرخ می شوی ،

 و من هم که پیش تو همیشه سرخم

!!!








نظرات() 

مطمئن ترین راه کسب رایگان بیت کوین

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
جمعه 28 دی 1397-08:03 ب.ظ

زمان زیادی نیست که برای بدست اوردن بیت کوین دارم وبگردی می کنم ولی هیچ سایتی مثل cryptobrowser پرداخت واقعی نداشته و همه با گذاشتن حداقل برداشت به میزان بالا ، عملا در کوتاه مدت بازده ندارند.
اگر راجع به افتتاح حساب و یا کسب درامد و ... سوال داشتید هم بپرسید .
اگر بلد باشم خوشحال میشم کمک کنم

cryptobrowser


***برای سازگاری بهتر در گوگل کروم اجرا گردد***




نظرات() 

محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) ... ای وای مادرم !

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
دوشنبه 24 دی 1397-07:55 ب.ظ


آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ئی سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست
در ختم خویش هم بسر کار خویش بود
بیچاره مادرم

هر روز میگذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه میرود
چادر نماز فلفلی انداخته بسر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هرجا شده هویج هم امروز میخرد
بیچاره پیرزن ، همه برف است کوچه ها


او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
آمد بجستجوی من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
آمد که پیت نفت گرفته بزیر بال
هر شب در آید از در یک خانه فقیر
روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان
او را گذشته ایست ، سزاوار احترام :

تبریز ما ! بدور نمای قدیم شهر
در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است
اینجا بداد ناله مظلوم میرسند
اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در ، باز و سفره ، پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سیر میشوند
یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
او مادر من است


انصاف میدهم که پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت
اما قطارهای پر از زاد آخرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر
این مادر از چنان پدری یادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خیل
او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود
خاموش شد دریغ


نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او
با بچه ها هنوز سر و کله میزند
ناهید ، لال شو
بیژن ، برو کنار
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش میپزد
او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت :
این حرفها برای تو مادر نمیشود .
پس این که بود ؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد ،
در نصفه های شب .
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا ،‌
راز و نیاز داشت
نه ، او نمرده است .


نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر میشود خموش
آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق
او با ترانه های محلی که میسرود
با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
وانگه باشکهای خود آن کشته آب داد
لرزید و برق زد بمن آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
تا ساختم برای خود از عشق عالمی


او پنجسال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ
تنها مریضخانه ، بامید دیگران
یکروز هم خبر : که بیا او تمام کرد !


در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش بمن داد و دور شد
صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
طوماز سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم بحال من از دور میگریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم بسوره یاسین چکید
مادر بخاک رفت .

آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش کرد
او هم جواب داد
یک دود هم گرفت بدور چراغ ماه
معلوم شد که مادره از دست رفتنی است
اما پدر بغرفه باغی نشسته بود
شاید که جان او بجهان بلند برد
آنجا که زندگی ،‌ ستم و درد و رنج نیست
این هم پسر ، که بدرقه اش میکند بگور
یک قطره اشک ، مزد همه زجرهای او
اما خلاص میشود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مبارکت .


آینده بود و قصه بیمادری من
ناگاه ضجه ئی که بهم زد سکوت مرگ
من میدویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر بناله برآورده از مغاک
خود را بضعف از پی من باز میکشید
دیوانه و رمیده ، دویدم بایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز :
از من جدا مشو


میآمدیم و کله من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب میکنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
خاموش و خوفناک همه میگریختند
میگشت آسمان که بکوبد بمغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد
یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
میآمد و بمغز من آهسته میخلید :
تنها شدی پسر .


باز آمدم بخانه چه حالی ! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود :
بردی مرا بخاک سپردی و آمدی ؟!
تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
میخواستم بخنده درآیم ز اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم




نظرات() 

زنده یاد نجمه زارع

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
جمعه 5 مرداد 1397-10:23 ب.ظ

من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟

یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها

در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

امروز دل نبند به مردم که می‌شود

این‌گونه روزگار تو  فردا  شبیه من

ای هم‌قفس بخوان که زِ سوز تو روشن است

خواهی گذشت روزی از این‌جا شبیه من

از لحن شعرهای تو معلوم می‌شود

مانند مردم است دلت یا شبیه من

من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن

در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من







نظرات() 

هوس آمدن این جمعه نداری آقا؟ !!!

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
یکشنبه 20 خرداد 1397-08:04 ق.ظ



من شنیدم که شما فصل بهاری آقا
به دل خسته ی ما صبر و قراری آقا

عمر امسال گذشت و خبری از تو نشد
هوس آمدن این جمعه نداری آقا؟

در هیاهوی شب عید، تو را گم کردیم
غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا

راستی بی نفست حال که تحویلی نیست
چه شود سر به سر خسته گذاری آقا

هفت سین، سین سرور قدمت کم دارد
زرد هستیم اگر سبز نباری آقا

اگر از آب، هوا، قافیه تحریم شویم
نیست غم تا نظر لطف، تو داری آقا







نظرات() 

اندوه مرا شراب پایان داده است ... !

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
پنجشنبه 18 آبان 1396-10:45 ب.ظ



اندوه مرا شراب پایان داده است

خونی به لبان مرده ام جان داده است


می معجزه ی خداست باور دارم

انگار که بر قلب من ایمان داده است


برخیز که بعد از این دگر غم مخورید

 از هرچه به جز غم جهان کم مخورید


هرجا که پیاله ای پر از باده کنند

  بی معرفتیم که مگر باهم نخوریم








نظرات() 

مولوی

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
پنجشنبه 18 آبان 1396-09:53 ب.ظ



رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن







نظرات() 

ویل !

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
جمعه 25 فروردین 1396-02:43 ق.ظ



دو سوره در قرآن کریم ، با کلمه "ویل" شروع شده،

"ویل" یکی از شدید ترین تهدید های قرآن هست،

و اون دو آیه اینها هستند:


۞ویل للمطففین۞


وای بر کم فروشان...




۞ویل لکل همزه لمزه۞

وای بر عیبجویان طعنه زننده...




اولی در مورد

 اموال مردم

و دوم در مورد

 آبروی مردم




مراقب هر دو باشیم.







نظرات() 

گناه من است ... نه تو ...

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
پنجشنبه 24 فروردین 1396-05:21 ب.ظ


گناه من است نه تو

که گریه ، گروهی نمیشود

گناه من است ... نه تو ...




نظرات() 

شهریار

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
جمعه 18 فروردین 1396-02:37 ق.ظ




یادش به خیر !


گرچه دلم نیست شاد از او !





شهریار







نظرات() 

از فکر من بگذر...

نوشته شده توسط :شهریار بهرامی
سه شنبه 1 فروردین 1396-10:25 ب.ظ

از فکر من بگذر...

خیالت تخت باشد...

"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد!!!



(الهام دیداریان)





نظرات() 




درباره وبلاگ:

آمار وبلاگ:




آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:












.







* *





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox